تبليغاتX
زیادی جالب!


زیادی جالب!

از آغاز دوست دارم

 

 

 

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم
 از آغاز عالم تو را دوست دارم
 چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم
  سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی!
نه خواب و خیالی!
 من ای حس مبهم تو را دوست دارم!
 سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم
 بگوییم با هم : تو را دوست دارم
 جهان یك دهان شد هم آواز با ما:
هم آواز با ما: تو را دوست دارم،
‌تو را دوست دارم
 
 
 
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: شنبه نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

برای تو

 

 

 

من عشـــــــق را درتو
تو را در دل دل را در موقع تپیدن
 و تپیدن را به خاطر تو دوســــــــــت دارم
 من غم را در سکوت
 سکوت را در شب شب را
 در بستر وبستر را برای اندیشیدن
 اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
 من بهار را به خاطر شکوفه هایش
 زندگی را به خاطر زیبایی اش
 و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
 خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
 
 
 
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: شنبه نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

کاش میشد

 
 
كاش مـی شـد در كنـارت
عاشـق و دیوانـه بـودن .....
بـا دل مســت و خرابـت همدل وهـم خانـه بـودن
 كاش مـی شـد
 در خیالـم خـواب ورویـای تودیـدن
 در دل شـب مسـت بــودن
 چشـم زیبـای تـو دیـدن
كاش مـی شـد از نگاهـت پل بـه دنیـای دلـت زد
 مست چشمـان تـو بـودُ
 بوسـه نـاغافلــت زد

 

 

 

نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: شنبه نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

تنهایی (سهراب)

 

 

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می‌خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه‌ای نیست دراین تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه‌ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم‌ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هر چه تلاش

او به من می خندد

نقش‌هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح‌هایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست دراین خاموشی

دست‌ها پاها در قیر شب است

 

نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

بازم مینویسم

 
 
 
بازم از تو مینویسم
 روی نامه های خیسم مییزه اشکای مُردم
 از رو گونه های خیسم مینویسم که بدونی
 واسه من هنوز همونی
 مینویسم که دوباره بیای و پیشم بمونی
 مینویسم باز دوباره ,
 توی نامه هام , ستاره برای رهاییه من عشق تو بر من بباره تو بهاری
 ولی من یک کویرم
 کاش میشد
 از تو و عشقت بمیرم
 تو یه نوری توی تاریکی قلبم
 ای نازنین تو چشم تو عشقمو دیدم
 بازم از تو مینویسم
روی گلبرگ شقایق
 بازم از تو مینویسم
از تو و این دل عاشق
 از گذشت این دقایق
 قفس تلخ جدایی
منو چشم به راه نشونده
 غم لحضه های بی تو
جون و به لبم رسونده
 دیگه تاقتی نمونده ,
 این دل و بدجور شیکونده
 
 
 
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

شعله

 

 

 

 

 

 

---- یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا
 شعله از توست ،
 اگر گرم زبانی است مرا
 به تماشای تن سوخته ات آمده ام
 مرگ من باد كه این گونه توانی است مرا
نه زخون گریه آن زخم ،
گزیری ست تو را
 نه از این گریه یكریز ، امانی است مرا
 باورم نیست ،
 نگاه تو و این خاموشی؟
باز برگردش چشم تو گمانی است مرا
 چه زنم لاف و رفاقت ؟
نه غمم چون غم توست نه از آن گرم دلی هیچ نشانی است مرا
گو بسوزد تنه خشك مرا غم ،
كه به كف برگ و باری نبود دیر زمانی است مرا
 عرق شرم دلم بود كه از چشمم ریخت!
ورنه بركشته تو گریه روا نیست مرا __
 
 
 
________________
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

رازها

 
 
درتنهایی شب غصه هادارم
برای گفتن بتو كلی رازها دارم
درسكوت شب فقط گوش ب
درتنهایی شب غصه هادارم
برای گفتن بتو كلی رازها دارم
 بی تو دردل شب فقط میگریم
 كجایی بیا بتو نیاز دارم
درسكوت شب فقط گوش به صدای تو دارم
 ولی نیستی چه باك درسررویای تو دارم
 برای دیدن روی ماهت كلی نذرونیازدارم
بیادركنارم باش به تو احتیاج دارم 
 
 
 
 
ه صدای تو دارم
 ولی نیستی چه باك درسررویای تو دارم
 برای دیدن روی ماهت كلی نذرونیازدارم
 بیادركنارم باش
 به تو احتیاج دارم
 
 
 
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

شادم

 

 

 

 

شادم که در شراره تو می سوزم
 شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعدوصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم
 پنداشتی که چون زتو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
 اما چه گویمت که جز این آتش بر جان من شراره دیگر نیست
 شبها چو در کناره نخلستان کارون ز رنج خود به خروش آید
 فریادهای حسرت من گویی از موجهای خسته به گوش می آید
 شب لحظه ای به ساحل او بنشین تا رنج آشکار مرا بینی
 شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر
 تا روح بیقرار مرا بینی من با لبان سرد نسیم صبح سر میکنم
 ترانه برای تو من آن ستاره ام
که درخشانم هر شب در آسمان سرای تو
 غم نیست گر کشیده
حصاری سخت بین من و تو پیکر صحرا ها من آن کبوترم که به تنهایی پر میکشم
 به پهنه ی دریا ها شادم
که همچو شاخه خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تبدارم
کز آفتاب شهر تو می سوزم
در دل چگونه یاد می میرد یاد عشق تو یاد عشق نخستین است
 یاد تو آن خزان دل انگیز است
 کو را هزار جلوه رنگین است
اما من آن شکوفه اندوهم کز شاخه های یاد تو می رویم
 شبها تو را به گوشه تنهایی در یاد آشنای تو می جویم
 
 
 
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

افسانه ای

 

باز هم با نام تو افسا نه اى گلریز شد
 باز هم در سینه ام عشق تو شور انگیز شد
 باز هم همراه بوى میخك و محبو به ها خاطراتم پر كشد
 با یاد تو در كوچه ها باز هم وقتى نگاهت گیرد
 از من فاصله دیده ام مى بارد
 اما نم نم و بى‌حوصله باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود
 باز هم پروانه اى در باغ پیدا مى شود
 باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم
یك شاخه یاس مى‌كنم
 بهر پیامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگیر مى‌شوم
 باز هم با یاد تو سر شار رویا مى‌شوم
 
 
 
__________________
نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀

نسیم تو

 
 
به یاد بوی نسیم تو ازخواب بر میخیزم
بوی نسیم تن تومشامم را مینوازد
 همچون صدای دف مرشدان خانگاه
 هنگامی كه آن لبهای زیبایت را تكان میدهی
 ازحركت آنان نسیمی به زیبایی سحر برمیخیزد
 وباحركت موهای بلند وپریشانت
 نسیمی طوفان گونه من را غرق شادی ومستی میكند
 وبه رویای درونیت سوق میدهد
 چه زیباست حس كردن
 نسیم وجودت وچه زیباست
 دررویای نسیمت بودن

 

 

 

نویسنده: کهربا ׀ تاریخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: جالب ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to doregardeshahr.Blogfa.com / Theme by:
iTheme